Account: (login)

Are you the publisher? Claim this channel

Search in 126,088,025 RSS articles:

Channel Description:

به وبلاگ طرفداران مهدی پاکدل خوش اومدید

Latest Articles in this Channel:

  • 03/05/09--22:01: عکس گزارش یک اعدام (chan 2793283)
  • g.e

     

    چند عکس دیگر در ادامه ی مطلب.......


  • 03/05/09--22:05: مروارید سرخ (chan 2793283)
  • این سریال هر شب کانال ۵ پخش میشه ۳ تا عکس ازش گذاشتم

    mo4

    ..................


  • 03/05/09--22:09: بی شیر و شکر (chan 2793283)
  • یه تئاتر بوده

    من نرفتم ولی می دونم عکاسش مسعود پاکدل بوده همین

    t3

    عکس...


  • 03/05/09--22:21: عکس ما چند نفر (chan 2793283)
  • ma39

     

    کلی عکس تو ادامه ی مطلب


  • 03/06/09--09:41: خشکسالی و دروغ (chan 2793283)
  • امروز چهار تا عکس از تئاتر خشکسالی و دروغ می ذارم

    تئاتر واقعا جالبی بود یه مردی به اسم امید(علی سرابی) که با زنش(آیدا کیخانی) مشکل داره بعد ازش جدا می شه و میره با یکی دیگه(رویا دعوتی) ازدواج می کنه آرش(مهدی پاکدل) هم دوست امیده و مترجمه

    یه جورایی می شه گفت طنزه. عالی بود چون علاوه بر پاکدل من بازی علی سرابی رو هم خیلی دوست دارم به خصوص بازیش تو ماچیسمو و مهمانسرای دودنیا

    kh1

     بقیه ی عکس ها تو ادامه ی مطلب


  • 09/06/09--10:22: علی رضا فهیم تا آرش (chan 2793283)
  • اولین شب آرامش قسمت آخر:

    «ببینید خانم محترم اومدم خدمتتون تا عرض کنم بنده علی رضا فهیم رسما...خانم محترم اومدم خدمتتون تا عرض کنم بنده علی رضا فهیم رسما می خوام...نه...مه این چه جور حرف زدنیه...خاطراتتون رو هر چی که بوده بریزید دور....ببینید آذر خانم....آخه اون می دونه من انقدر لفظ قلم حرف نمی زنم...بهم می خنده...بیاید همه چیز رو فراموش کنید...من هیچ گله ای...اه...بیاید به گذشته فکر نکنید و خاطراتتونو هر چی که بوده بریزید دور...دیوونه...اصلا به گذشته چی کار داری...به نظر نم هیچی مهم تر از آینده نیست...به نظر من هیچی مهم تر از آینده نیست...باید زندگی رو ساخت...باید یه جور دیگه به دنیا نگاه کرد...شاعر میگه...شاعر میگه...شاعر میگه که...شاعر هیچی نمیگه...آذر خانم شما باید...ببینید آذر خانم شما باید...ببینید آذر خانم شما باید با من...اگه این جوری حرف بزنم که فرار می کنه!»

     

    لبخند زنم تنها همین

    در آن زمان حتی نامش را هم نمی دانستم.وقتی اولین شب آرامش تمام شد هیچ احساسی به او نداشتم.اما همیشه به خاطر بازی خوبش در قسمت آخر تحسینش کردم.علی رضا فهیم با اتمام اولین شب آرامش فراموش شد

                                    .......................

    «به بخت اگر باور داشته باشیم هم امروز و هم امشب آرامش فرا می رسد تورا و مرا،از این دم اگر لذت بریم زندگیمان در دستهای ماست،و ماتم ها بار مسئولیتمان را بر دوش می کشند.به عشق اگر باور داشته باشیم نه فقط امروز و نه فقط امشب آرامش فرا می رسد،تو را و مرا...»

    قسمت آخر ما چند نفر بود سریالی که بی علاقه، فقط چند قسمت آخرش را دیده بودم.

    نمی دانم چه شد که وقتی کلمه ی ((قسمت آخر))را خواندم چیزی در دلم لغزید. با شنیدن این جمله ها به باور عشق رسیدم شاید.(می گویم شاید چون رنگ  آرامش را پس از آن ندیدم.)

    چهار شنبه شبی در تابستان بود آن شب احساس کردنم واقعا دوستش دارم. در آن وقت چیزی از او نمی دانستم و تا چند هفته ی اول جز 7-8 عکس چیزی نداشتم. چند عکس و یک نام: مهدی پاکدل

                                      ..................

    ميان ريتا و چشمانم... تفنگي است

    وآن‌که ريتا را مي‌شناسد، خم مي‌شود

    و براي خدايي که در آن چشمان عسلي است

    نماز مي‌گزارد!...

    و من ريتا را بوسيدم

    آن‌‌گاه که کوچک بود

    و به‌ ياد مي‌آورم که چه‌سان به من درآويخت

    و بازويم را زيباترين بافه‌ي گيسو فروپوشاند

    و من ريتا را به ياد مي‌آورم

    همان‌سان که گنجشکي برکه‌ي خود را

    آه... ريتا

    ميان ما يک ميليون گنجشک و تصوير است

    و وعده‌هاي فراواني

    که تفنگي... به رويشان آتش گشود!

    نام ريتا در دهانم عيد بود

    تن ريتا عروسي بود در خونم

    و من در راه ريتا... دو سال گم گشتم

    و او دو سال بر دستم خفت

    و بر زيباترين پيمانه پيمان بستيم، و آتش گرفتيم

    در شراب لب‌ها

    و دو بار زاده شديم!

    آه... ريتا

    چه چيز چشمم را از چشمانت برگرداند

    جز دو خواب کوتاه و ابرهايي عسلي

    پيش از اين تفنگ!

    بود آن‌چه بود

    اي سکوت شام‌گاه

    ماه من در آن بامداد دور هجرت گزيد

    در چشمان عسلي

    و شهر

    همه آوازخوانان را و ريتا را رُفت

     

    ميان ريتا و چشمانم... تفنگي است

    ((خشکسالی و دروغ – صحنه آخر«علی سرابی شعر را خواند»

     

    همه چیز عوض شده بود.از آن روز که باور کردم دوستش دارم دو سال می گذشت.

    همه چیز عوض شده بود آن 7-8 عکس در میان 370 عکس گم شده بودند

    همه چیز عوض شده بود احساسم ، رویاهایم ، اهدافم  و افکارم

    این بار نه تصویری بود روی کاغذ بی جان نه فیلمی بود تنها روی صفحه تلویزیون.خودش  بود که مقابل چشمانم ایستاده بود.خودش، که دیگر نمی توانستم بگویم چه قدر دوستش دارم.

    صحنه آخر این نمایش را خیلی دوست دارم.وقتی علی سرابی این شعر را می خواند و پاکدل سرش را پایین انداخته ، می شود به او زل زد و حتی پلک هم نزد ... می شود احساس کرد که چه قدر نزدیک است...می شود احساس کرد اضطرابی دوست داشتنی در حضورش را

    می توان احساس کرد رنگ یافتن رویاهای دیروز،عشق های امروز و امید های فردا را

     


  • 09/10/09--12:52: خشکسالی و دروغ من (chan 2793283)
  • نقد های متفاوت درباره خشکسالی و دروغ می خوانم.بعضی کاملا حرفه ای و بعضی معمولی اما هیچ کدام بردلم نمی نشیند. چرا که نگاه من نگاهی متفاوت از این هاست.

    من نمی توانم به بازی مهدی پاکدل و دیگران به یک چشم نگاه کنم . نمی توانم بگویم بازی سرابی بهتر از پاکدل بود با این که شاید در موقعیت هایی سرابی بهتر از او باشد.

    من از دید گاه خودم می نویسم من با فکری می نویسم که مدام مشغول پاکدل است و با احساسی می نویسم که او را در هر حال بهتر از دیگران می داند

    این نمایش را با چشمانی دیدم که بی اراده به سمت پاکدل می چرخید. اولین بار این نمایش را در جشنواره دیدم   وقتی از سالن بیرون آمدم اصلا به یاد نداشتم علی سرابی یا رویا دعوتی چه لباس هایی پوشیده بودند و چه جمله هایی گفته بودند .

     نقد من از خشکسالی و دروغ در ادامه مطلب

    عکس های این نمایش را در این سایت ببینید:http://mehdipakdel.blogfa.com


  • 02/03/10--17:58: داستان یک پلکان (chan 2793283)

  • رضا گوران نمايش داستان يك پلكان را با حضور چهره‌هاي جوان و مطرح، در بخش چشم انداز بيست وهشتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر به صحنه مي‌رود به گزارش  خبرنگار فرهنگي ايرنا از جشنواره، اين نمايش اقتباسي از نمايشي به همين نام نوشته آنتونيو بايخو است و داستان زندگي سه نسل را در يك ساختمان مسكوني روايت مي‌كند.

    گوران بر اين باور است كه اين روايت، شيوه متفاوتي از روايت در تئاتر ايران است و در شيوه اجرا نيز تفاوت‌هاي چشمگيري نسبت به آثار قبلي او دارد.

    در اين اثر نمايشي، مهدي پاكدل، اميررضا دلاوري، بهناز جعفري، صابر ابر، بهنوش بختياري، رامونا شاه، مرضيه ازگلي، مسعود انتظاري و گلنوش مومني به ايفاي نقش مي‌پردازند.

    نورالدين حيدري ماهر دستيار اول كارگردان و برنامه ريز، رضا مهديزاده طراح صحنه، مهسا عظمي طراح لباس و آرش گوران آهنگسازي اين اثر را برعهده دارند.

    نمايش داستان يك پلكان پس از اجرا در بيست وهشتمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر (13بهمن) در قالب اجراي عمومي به صحنه خواهد رفت.


  • 03/12/10--12:36: داستان ((من و)) یک پلکان !!! (chan 2793283)
  • نمی شد نرفت...
    وقتی آنجا محل شکل گرفتن بسیاری از خاطرات تلخ و شیرینم بود
    وقتی کسی که به دیدنش می رفتم زمانی مهم ترین و با ارزش ترین فرد دنیایم بود
    وقتی ساعت ها را به انتظار اجرای این نمایش شمرده بودم

    وارد سالن قشقایی شدم جایی که برای اولین بار پاکدل را آنجا دیدم این بار هم ردیف اول نشسته بودم
    محیط اطرافم شبیه به گذشته بود اما من نه...من خیلی عوض شده بودم احساساتم افکارم رویاهایم همه رنگ دیگری به خود گرفته بودند
    صحنه تاریک شد و این من در تاریکی روشن صحنه گم شد
    زمان به سرعت می گذشت خیلی حواسم به نمایش نبود آنجا دیگر نه من من بودم و نه او خودش بود
    روی یکی از آن نیمکت ها -که مرا به یاد صحنه تئاتر یرما می اندخت- نشست. و شروع به گفتن جملات زیبا و پر احساسی کرد که هیچ یک از آنها در ذهنم نماند
    درست رو به رویم بود مرا می دید یا نه نمی دانم. می دیدمش یا نه نمی دانم...!
    پر بودم از تردید تردیدی که نمی گذاشت بفهمم دوستش دارم یا نه
    مثل کندن گلبرگ یک گل بود و گفتن جمله های دوستش دارم-دوستش ندارم با کندن هر برگ در حالی که نمی دانی می خواهی با کندن آخرین گلبرگ کدام یک را بگویی...
    پایان نمایش هر لحظه نزدیک تر می شد
    صدایش در گوشم می پیچید اما انگار هیچ نمی شنیدم .. جمله هایش می رفت تا در مغزم تحلیل شود اما انگار مغزم از کار افتاده بود.
    نقشی بود با احساس هیچی. فردی بود متنفر از همه چیز
    عجیب بود اما کاملا با او موافق بودم، منی که زمانی فقط به خاطر حضور خودش نمی توانستم بگویم از همه چیز و همه کس متنفرم....
    دقایق و ثانیه ها گذشتند و بعد صحنه روشن شد و من در تاریکی تنهایی فرو رفتم
    دور می شدم از آن سالن، از آن ساختمان استوانه ای شکل که زمانی برایم مقدس ترین نقطه ی جهان بود
    دور می شدم در آن خیابان های شلوغ که انتظار هایم اضطراب هایم و امید هایم را در خود جای داده بود
    دور می شدم از ..خودم....


  • 08/11/10--16:49: مهدی پاکدل در نمایش ((حضرت والا)) البته امیدوارم!!! (chan 2793283)
  • حسین پاکدل قصد دارد نمایش "حضرت والا" را از اول آبانماه در تالار سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به صحنه ببرد.
    حسین پاکدل در خصوص دلایل نگارش نمایشنامه "حضرت والا" به خبرنگار مهر گفت: همیشه اعتقاد داشتم تاریخ معاصر ظرفیت‌های بی‌شماری پیش روی نویسندگان ما قرار می‌‌دهد. جدای از این که باور دارم تئاتر ملی ما نباید خود را از اجرای متون پایه‌ خارجی به ‌ویژه آثار ارزشمند کلاسیی بی‌‌نصیب کند ولی در کنار آن نویسندگان توانای تئاتر باید توسط مرکز هنرهای نمایشی تشویق به تولید متن بومی شوند.

    این مدیر و کارگردان تئاتر تأکید کرد: تئاتر شهر و مرکز هنرهای نمایشی بهتر است به جای این که به انتظار پیشنهادهای تصادفی بمانند پیشگام سفارش برای تولید متن با مضوعات و رویکردهای گوناگون شوند. ما شخصیت‌ها و وقایع بسیاری در تاریخ کشور خود داریم که می‌‌تواند در قالب درام صحنه‌های ما را پر کند. با این هدف این بار به سراغ وقایع سال‌های آغازین این قرن شمسی رفتم تا به سهم خود گوشه‌ای از اتفاقات آن دوران را که اتفاقا دوران سرنوشت سازی برای کشور بوده به صحنه ببرم.
    نویسنده نمایشنامه‌های "دکتر نون" و "سمفونی درد" یادآور شد: در سالهای بین 1300 تا 1330 کشور ما دستخوش تحولات عجیب و پیچیده‌ای بوده و گوشه‌ گوشه‌ آن می‌‌تواند منشاء تولید آثار قابل توجه و عبرت آموز شود. نمایش "حضرت‌والا" نیز با نگاهی آزاد و دراماتیک به زندگی یکی از شخصیت‌های مؤثر در تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن دوران می‌پردازد.

    پاکدل درباره گروه بازیگری نمایش "حضرت والا" افزود: در این نمایش تعدادی از عوامل حرفه‌ای و هنرمندان توانای تئاتر با من همکاری دارند. طبق برنامه ریزی انجام شده قرار است سیامک صفری، مهدی سلطانی، عاطفه رضوی، فریده سپاه‌منصور، امیر دلاوری، حمید آذرنگ، مهدی پاکدل، شهرام حقیقت دوست، بهنام تشکر، حمید نعیمی، مرتضی آقاحسینی، مهران امام‌بخش، ایمان افشاریان، محسن خویینی‌ها، ابراهیم عزیزی، امین میری، یاشار مؤمن‌زاده، پرهام دلدار، علیرضا عیسوی و ریحانه خاتمی در این نمایش به ایفای نقش می‌پردازند.

    کارگردان نمایش "حضرت والا" درباره شروع زمان تمرینات و اجرای نمایش گفت: با مشخص شدن گروه بازیگری نمایش تمرینات اثر را از مردادماه آغاز می‌کنیم و در نهایت نمایش "حضرت والا" را از اول آبان‌ماه امسال در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به صحنه خواهیم برد.
    منوچهر شجاع طراح صحنه، گلناز گلشن طراح لباس، ونداد مساح‌زاده آهنگساز و نورالدین حیدری‌ماهر دستیار کارگردان عوامل دیگر نمایش "حضرت والا" هستند.